اوقات شرعی
  • چهارشنبه،07 مهر 1400
  • ورود
 
       
      • اخلاص بالاترین درجه خدا شناسی
        اخلاص بالاترین درجه خدا شناسی

        ای انسانی که حرص و ثواب داری، و قانع به اعمال اخروی هستی! بعضی از پیامبران با آنها که پیروان آن چند نفر بیش نبودند، پاداشی بی نهایت در برابر وظیفه ی پیامبری دریافت نمودند، پس هنر در کثرت اتباع نیست ، بلکه هنر در کسب رضای الهی است.
        تو که هستی ، که با چنین حرص و طمع میگویی: ((هر کس به من گوش دهد)) و وظیفه ات را از یاد برده، و در وظیفه ی الهی دخالت میکنی؟ پذیرفتن دیگران و نیز جمع کردن افراد نزد تو وظیفه ی خداوند است ، وظیفه ی خود را انجام بده ، و در وظیفه ی خداوند دخالت نکن.
        هم چنین آنان که سبب ثواب افرادی شده، که به حق و حقیقت گوش میدهند ، و می شنوند، تنها انسان ها نیستند، بلکه کائنات از مخلوقات ذی شعور و روحانیون و ملائک پر شده است، و همه جا را فرا گرفته اند، بنابراین اگر خواهان ثواب بسیار هستی، اخلاص را اساس کارهایت قرار ده، و تنها به رضای الهی فکر کن، تا افراد (کلمات) در هوا یعنی سخنان پر برکتی که از دهان تو خارج میشوند، با اخلاص و نیت صادق حیات یافته، و زنده شده، و به گوش تمام ذی شعوران برسند ، و به آنان نور بخشیده ، و برای تو ثواب کسب کنند، چون زمانی که <<الحمدلله>> میگویی، این کلام تبدیل به میلیون ها کلمات کوچک و بزرگ <<الحمدلله>> شده، و به اذن الهی بر ذرات هوا نوشته میشوند، و البته چون در کار نقاش حکیم عبث و اسراف نیست، او گوش های بسیاری را برای شنیدن این کلام مبارک خلق کرده است، پس اگر این کلمات در هوا با اخلاص و نیت صادق زده شوند، به سان نسیم دلنواز و لذت بخش به گوش روحانیون وارد میشوند،اما اگر رضای الهی و اخلاص، به کلمات درون ذرات هوا حیات نبخشد ، شنیده نخواهد شد، و تنها، ثواب لفظی را دارد، که از دهان خارج شده است.
        قاریان قرآن که از زیبایی صدای خود گله مند هستند، و از کمی شنوندگان خود شکوه دارند، گوش به زنگ باشند.
        اختلافی که اهل هدایت برآن رقابت می کنند، از فقدان تفکر در عاقبت کار نیست، و از کوته نظری آنان ناشی نمی شود، و نیز اتفاق صمیمانه اهل ضلالت از عاقبت اندیشی و بلند نظری آنان نیست.
        اهل هدایت با اینکه از حق و حقیقت بهره گرفته، و از احساسات کورکورانه نفس رو گردانند، و با اینکه پیرو تمایلات دور اندیشانه ی قلب و عقل هستند، اما چون از استقامت و اخلاص خود محافظت نکردند ، بنابر این آن مقام والا را حفظ نکرده، و دچار اختلاف می شوند، اما اهل ضلالت تحت تاثیر نفس و هوای نفس، و نیز به اقتضای حسّیاتی کور- که عاقبت را ندیده، و لذتی گذرا و ناچیز را به هزاران خروار لذت آینده ترجیح میدهند – برای منفعتی معجّل ، و لذتی آنی به شدت اتفاق میکنند. آری، نفس پرستان فرو مایه و بی قلب در اطراف منفعت و لذت حاضر و دنیوی، صمیمانه حلقه ی اتّفاق و اتّخاد می بندند.
        همچنین اهل هدایت با بهره گیری از دستورات والای عقل و قلب متوجه ثمرات اخروی و کمالاتی هستند، که متعلق به آینده و آخرت است، و در حالی که شایسته است، با استقامتی اساس مند ، و با اخلاصی کامل و فداکارانه اتّفاق و اتّخاذ داشته باشند ، اما از انانیت خود دست بر نکشیده ، و به سبب افراط و تفریط ، اتّفاق را که علوی و قوّت است ، از دست داده ، و اخلاص را از بین برده ، و به وظیفه ی الهی ضربه می زنند ، و در نتیجه رضای الهی بر آنان به آسانی به دست نخواهد آمد.
        مرهم و داروی این بیماری مهم این است : باید با سرّ «الحُبُّ فی اللّه» با افرادی که در طریق حق حرکت میکنند، با افتخار، رفاقت کرده، و در پشت صف آنان حرکت کند، و شرف امامت را به دوستان سپرده، و با احتمال این که سالک راه حق، هر که باشد، از او بهتر است، از انانیت دست بکشد، و اینگونه اخلاص را بدست آورد، نیز باید بداند، انجام اندک عمل مخلصانه بر هزاران خروار عمل بدون اخلاص مرجعیت دارد، و باید تابعیت را به پیشوایی به سبب مسئولیت و خطرش ترجیح داده، و از این بیماری رهایی یافته، و اخلاص را کسب کرده، و این گونه حق وظیفه ی اخروی اش را ادا کند.
        همانطور که اختلاف و عدم اتّفاق اهل هدایت از ضعف آنان نیست ، اتّفاق محکم و یکپارچه ی اهل ضلالت نیز از قدرت آنان نیست، بلکه اهل هدایت ایمان کاملی دارند ، که برای آنها نقطه ی اتّکاست ، و از نقطه ی اتّکا نیرویی بدست می آید ، که عدم اتفاق آنان از آن نیرو سرچشمه میگیرد، ولی اهل ضلالت چون نقطه اتکایی ندارند ، اتفاق آنان از ضعف و عجزشان نشأت می گیرد ، آری ضعیفان چون نیازمند اتّفاق اند، پس اتفاقی محکم و یکپارچه دارند، و نیرومندان چون نیازی احساس نمی کنند ، در اتّفاق ضعیف اند، برای مثال، شیر بالعکس روباه چون نیازمند اتّفاق نیست، زندگی فردی دارد. و بزهای کوهی برای محافظت از خود در برابر گرگ ها ، دسته تشکیل میدهند ، پس نتیجه می گیریم ، که جمعیت و شخص معنوی افراد ضعیف ، قوی ست ، و جمعیت و شخص معنوی افراد قوی، ضعیف است.
        در این سر اشاره یی لطیف و ظریف از قرآن کریم استناد میکنیم ، که فرموده اند :
        (قال نسوه ٌ فی المدینه)
        با این که مخاطب، جمعیت مونث بوده، و جمعیت مونث دو برابر مذکر بوده، فعل مذکر (قالَ) را بکار میبرد، نیز فرمودند:
        (قالتِ اعرابُ)
        در اینجا برای جمعیت مذکر فعل مونث (قالتِ) را بکار می برد ، که در ضمن اشاره ی لطیفی نشان میدهد: جمعیت ضعیف و حلیم و لطیف نسوان، نیرومند و سرسخت و خشن شده ، و نوعی مردانندگی کسب می کنند ، پس به درستی ایجاب میکرد ، فعل مذکر را در (وَ قالَ نِسوَهً) به کار ببرد.
        و مردان قوی نیز به ویژه مردان بدوی عرب ، چون به قدرت خود می بالیدند، پس ضعیف شدند، و چون در کردارشان احتیلط کردند، و نرم شدند، نوعی ویژگی زنانه یافتند ، که به همین خاطر فعل مونث در(قالتِ اعرابُ) در جای مناسب خود به کار برده شده است.
        آری اهل حق با توکّل و تسلیمی که از ایمان باللّه – که نقطه اتکایی نیرومند است – به دست می آید، احتیاج خود را به دیگران نگفته، واز کسی معاونت و یاری نمی خواهند، و اگر هم بخواهند، به آنها متوسل نمی شوند، اما اهل دنیا در اُمور دنیوی چون به یک نقطه اتکای حقیقی تکیه نداده اند، و غافل شده اند، ضعیف و عاجز شده، و به شدت به کمک ، نیازمندند ، بنابراین با صمیمیتی فداکارانه اتفاق میکنند.
        پس اهل حق چون به نیروی حق نهفته در اتّفاق فکر نکرده ، و جویای آن نبوده اند، دچار اختلافی شده اند، که نتیجه ای جز نا حقی و ضرر ندارد، و اهل ضلالتی که باطلند، به سبب عجزشان نیروی نهفته در اتفاق را حسّ می کنند ، بنابراین اتفاق را که وسیله مهمی برای رسیدن به مقاصد است ، به دست آورده اند.
        پس مرهم و داروی بیماریِ به ناحق اختلاف ، برای اهل حق این است:
        نهی الهی را در آیه ی: (وَ لا تَنَازَعُوا ًفَتَفشَلُوا وَ تَذهَبَ رِیحُکُم)
        و امر الهی که برای حیات اجتماعی بسیار با حکمت است،در آیه ی :
        (وَ تَعاوَنُوا عَلَی البِرٍ وَ التًقوی)
        را دستور حرکت قرار داده، و بیاندیشیم، که اختلاف چه قدر برای اسلام مضر است ، و تا چه اندازه غلبه ی اهل ضلالت را بر اهل حق آسان می کند، و با کمال ضعف و عجز، با فداکاری و صمیمیت به قافله ی اهل حق بپیوندیم ، و شخص خود را فراموش کرده، و خود را ریا و تصنّع رها نموده، اخلاص را بدست آوریم.

        همانطور که اختلاف اهل حق از عدم مردانگی و فقدان همّت و حمیت نیست ، اتفاق صمیمانه ی غافلان اهل دنیا و ظلالت در امور دنیوی نیز از مردانگی و همّت و حمیت آنان نیست ، بلکه اکثریت اهل حق با تفکر در فواید اخروی ، همت و حمیت و مردانگی خود را در این مسایل مهم و فراوان تقسیم می کنند ، و چون سرمایه ی حقیقی یعنی وقتشان را به یک مسأله منحصر نمی کنند، در نتیجه با هم مسلکان خود اتّفاق ندارند، زیرا برای آنها مسأله ها فراوان و دایره ی وظایف نیز وسیع است، اما غافلان اهل دنیا چون تنها به حیات دنیوی فکر می کنند، خود را با محکمترین وسیله با اتمام احساسات و با روح و جان به امور حیات دنیوی مشغول می کنند، از این رو با افرادی که در این کار به او کمک می کنند، پیوندی محکم برقرار کرده، و در مسایلی که در حقیقت پشیزی نمی ارزد، و اهل حق برای آن ارزش یک ریال هم قایل نیستند،اهل دنیا هم چون یهودی الماس فروش که دیوانه شده باشد، و به تکه های شیشه یک ریالی صد هزار تومان میدهد، او نیز وقت با ارزش و گران بهای خود را صرف مسایل بی ارزشی میکند.
        پس البته انجام این مصرف ها و داشتن چنین احساس حقیقی، حتی اگر در راه باطل باشد، چون از اخلاصی صمیمی سر چشمه می گیرد،موفقیت آمیز بوده، و بر اهل حق غلبه می کند، و اهل حق تحت تأثیر این غلبه، به ذلّت و محکومیت و تصنّع و ریا افتاده، و اخلاصشان را از دست می دهند، و در نتیجه مجبور می شوند، برای آن عده از اهل دنیا که نامرد و بی همّت و حمیت هستند، دم تکان داده،و چاپلوسی کنند، ای اهل حق !و ای حق پرست اهل شریعت و اهل حقیقت و طریقت! در برابر بیماری خطرناک اختلاف، کوتاهی یکدیگر را ندیده، و چشمتان را بر عیبهای همدیگر ببندید،و خود را با ادب فرقانی:
        (وَ اِذَا مَرٌوا بِاللًغوِ مَرٌوا کِراما)
        ادب کرده و در برابر هجوم دشمنان خارجی مناقشه را ترک کرده، و نجات اهل حق از سقوط و ذلّت را اولین و مهمترین وظیفه اخروی تلقّی کنید، و اخوّت ، محبّت و تعاون را که صدها آیات و احادیث نبوی به شدّت به آن امر می کنند، انجام داده، و با تمام احساس، و با پیوندی بسیار محکمتر از اهل دنیا با هم مسلک و هم دین خود انفاق کنید، یعنی گرفتار اختلاف نشوید،همچنین نگویید به جای آنکه وقتم را صرف مسایلی کوچکی چون این کنم،وقت با ارزشم را صرف چیزهای با ارزشی چون ذکر و فکر خواهم کرد، و خود را از این افکارها رها کنیم، و انفاق را ضعیف نکنید، زیرا در این جهاد معنوی مسایلی را که کوچک تصور میکنید، می تواند بسیار بزرگ باشد،همانطور که گاهی یک ساعت نگهبانی در شرلایط مهم و خاص در حکم یکسال عبادت است، یکروز با ارزش تو نیز که صرف مسایل کوچک می شود، در این زمان که زمانه ی مغلوب شدن اهل حق است و در این مجاهده ی معنوی می تواند همچون یک ساعت آن فرد نگهبان قیمت والایی بیابد،و اینگونه یکروز، تبدیل به هزار روز می شود.
        مادام که لِوجه اللّه است، پس نباید به کوچکی و بزرگی و به ارزش و بی ارزش بودن آن نگریست، در طریق اخلاص و رضای الهی ذرّه، ستاره است، و نباید به ماهیت وسیله توجه کرد، بلکه به نتیجه ی آن باید نگریست، حال که نتیجه ی آن رضای الهی ست، و مایه ی آن نیز اخلاص است، پس آن کوچک نیست، بزرگ است.
        همانطور که اختلاف و رقابت اهل حق و حقیقت از حسادت و حرص دنیا نیست،اتّفاق اهل دنیا و اهل غفلت نیز از جوانمردی و والا مقامی نیست، بلکه چون اهل حقیقت، همّت و مقام والا و رقابت سالم را که در طریق حق پسندیده است ، حفظ نکرده، و به سبب دخالت نااهلان از سوء استفاده آنان به اختلاف و رقابت بر سر آن گرفتار شدند، در نتیجه هم به خود و هم به جماعت اسلامی ضررهای پر اهمیت رساندند.
        اما اهل غفلت و اهل ضلالت برای از دست ندادن منفعتی که مفتون آنند، و برای جدا نشدن از دوستان و رییس هایی که به خاطر منفعت پرستش میکنند و به سبب ذلت و نامردی و فقدان حمیّتشان با دوستان خود حتی اگر پست و خائن و مضر باشند، خالصانه متعهد کرده، و با شریکانی که در اطراف منفعت حلقه زدند،به هر شکل ممکن صمیمانه اتفاق کرده، و از نتایج این صمیمیت به خوبی بهره می برند.
        پس ای اهل حق و اصحاب حقیقت که به مصیبت و اختلاف گرفتارید!
        چون در این زمانه مصیبت، اخلاص را از دست داده، و رضای الهی را تنها غایت مقصد نکرده اید، سبب مغلوبیت و ذلّت اهل حق شده اید.
        در امور دینی و اخروی رقابت، غبطه، حسد و حسادت نباید باشد، و مدّنظر حقیقت نیست، زیرا دستان زیادی بطرف یک چیز دراز شده، و چشمان زیادی به یک مقام دوخته شده، و معده های بسیاری خواهان یک تکه نان هستند، و این سبب حسد و حسادت شده، و مزاحمت و مناقشه، و مسابقه را در پی داشته ،و غبطه و حسادت آنان را برمی انگیزد.
        چون در دنیا افراد بسیاری طالب یک چیز هستند، و به سبب اینکه دنیادار و موقت است، و آرزوهای بی شمار انسان را برآورده نمی کند، رقابت را بر نمی انگیزد، فقط شایان ذکر است که در آخرت، احسان بهشتی به مسافت پانصد سال و هم هفتاد هزار قصر و حوری به هر فرد و نیز کمال رضایت اهل بهشت از سهم خود، اشاره دارد، و نشان می دهد ، که در آخرت چیزی برای رقابت وجود ندارد، و رقابت آن ممکن نیست، پس حال که چنین است، رقابت بر سر اعمال صالح نیز که نظر به آخرت دارد ممکن نیست و جایی برای حسادت هم وجود ندارد.
        حسود یا ریا کار است که اعمال صالح را وسیله ی نتیجه های دنیوی کرده، یا اینکه صدقِ جاهل است، که نمی داند، عمل صالح نظر به کجا دارد، و نیز درک نمیکند، اخلاص ، روح و اساس عمل صالح است، و با سعی بر رقابت، نوعی عداوت در برابر اولیای الهی را بر دوش خود حمل می کند،و با این کار به وسعت رحمت الهی اتهام می بندد.
        در باب تایید این حقیقت واقعه یی را ذکر میکنم: یکی از دوستان قدیمی ام با شخصی دشمنی داشت، نزد او دشمنش را به عمل صالح و حتی به مقام ولایت توصیف کردند، او حسادت نکرد، و ناراحت نشد. سپس فرد دیگری به او گفت: «دشمن تو فردی شجاع و نیرومند است» متوجه شدیم، در وجود او حسادت شدیدی پدید آمده، و حس رقابت او برانگیخته شد.به او گفتیم: «توبه ولایت صلاحت، که قدرت و مقامی در حکم مروارید های حیات ابدی ست، حسادت نکردی، اما به قدرت های دنیوی که در گاو و با شجاعتی که در جانوران نیز یافت می شود، و هم آن نسبت به ولایت و فلاحت مانند تکه های شیشه و الماس هستند حسادت کردی.» آن شخص گفت: « هر دوی ما، چشمانمان را به یک نقطه و یک مقام دوخته ایم، و پله های ترقی برای رسیدن به آن جا قدرت و جسارت است،به این دلیل حسادت کردم، مقام های اخروی فراوانند، او در حالی که در اینجا دشمن من است،در آنجا برادر عزیز و صمیمی من خواهد بود.»
        ای اهل حقیقت و طریقت! خدمت به حق، به حمد و حفظ خزینه بزرگ و سنگین می مانند، و باید از یاری دستان نیرومندی که در حمل آن خزینه کمک می کنند، خوشحال شد و راضی باشیم، -حسادت به کنار- اما در حالی که باید با محبتی صمیمانه و با افتخار افراد تازه وارد را به کمک و نیرو و تاثیر بیشتر تشویق کرد، پس چه شده است، که با دید رقابت به آن برادران واقعی و یاوران فداکار نگاه می شود، در حالی که با این کار اخلاص را از دست می دهیم. و در وظیفه تان متهم میشوید، و از دید اهل ضلالت و کسانی که از شما و مسلکتان در مرتبه بسیار پایین تری قرار دارند، به اتهام های وحشتناکی به مانند کسب دنیا از طریق دین، و تأمین معیشت از طریق علم حقیقت، و به رقابت بر حرص و طمع متهم میشوی.
        تنها چاره این مرض: نفس خود را متهم کرده و به جای طرفداری از نفس، مادام از هم مسلک رغیب خود جانبداری کنید.
        شایان ذکر است در بین علمای فن و آداب و علم مناظره ی دستوری منصفانه و بر حق رایج است، که میگوید: «اگر فرد در مناظره بر سر مسأله یی بر برحق بودن سخن خود جانبداری کرده، و از بر حق بودن سخن خود خوشحال شود، و از خصم به نا حق و اشتباه خود خوشنود گردد، بی انصاف است.»
        و در این صورت ضرر میکنئد، به آن دلیل که چون خود را برحق دانسته، در آن مناظره از مسایلی که آگاه نیست، درسی نمی گیرد، بلکه احتمال دارد، مغرور شده، و ضرر کند.
        اما اگر حق از دست خصم رها شود بی آنکه ضرر کند، مسایلی را که از آن آگاه نیست، آموخته، و از آن سود برده، و از غرور نفس رهایی میابد.
        پس حق پرست با انصاف به خاطر حق، خاطر نفس را می شکند، و حتی اگر حق را در دست دشمن ببیند، با رضا قبول می کند و از آن جانبداری کرده، و به آن راضی می شود.
        پس اگر اهل دین، اهل حقیقت، اهل طریقت، اهل علم، این دستور را رهبر خود کنند، اخلاص را بدست خواهند آورد، و در وظیفه ی اخروی خود موفق می شوند، و با رحمت الهی از این سقوط فجیح و مصیبت حال حاضر نجات می یابند

         

        تعداد بازدید :529
        نام:
        پست الکترونیک:
        شرح نظر:
        کد امنیتی: