اوقات شرعی
  • چهارشنبه،07 مهر 1400
  • ورود
 
       
      • امید به خدا
        امید به خدا

        داستان کوتاه: امید به خدا


        تنها نجات یافته کشتی، اکنون به ساحل این جزیره دور افتاده، افتاده بود.
        او هر روز را به امید کشتی نجات، ساحل را و افق را به تماشا می نشست.
        سرانجام خسته و نا امید ، از تخته پاره ها کلبه ای ساخت تا خود را از خطرات مصون بدارد و در آن بیاساید.
        اما هنگامی که در اولین شب آرامش در جستجوی غذا بود، از دور دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود.
        بدترین اتفاق ممکن افتاده بود و همه چیز را از دست رفته میدید.
        از شدت خشم و اندوه در جا خشکش زد. فریاد زد :
        « خدایــــا! چطور راضی شدی با من چنین کاری بکنی؟؟؟ »
        صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید.
        کشتی آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته ، و حیران بود...
        نجات دهندگان می گفتند :
        " خدا خواست که ما دیشب آن آتـشی را که روشن کرده بودی بـبیـنیم " ...

        نتیجه اخلاقی: خداوند مهربان بیشتر از آن چیزی که فمر می کنیم به فکر نجات ماست . او کسی است که می گوید با من باش تا با همه خدایی ام  درکنار تو باشم.

        منبع: برگرفته از کیمیای سعادت -امام محمد غزالی
         

        تعداد بازدید :312
        نام:
        پست الکترونیک:
        شرح نظر:
        کد امنیتی: